کو مهربانی ات
بسیار به زندگی بالَم
بریده ای
آرام گذشتی وُعشقم
ندیده ای
آوخ درآن زمان ،رفتی
وبی گمان
بدبین به دیده
ای،کزمن رمیده ای
راحت نبوده است درهم
شکستنم
کین قامت مرا آسان
خمیده ای
بربام آرزو سازِمرا
زدی
آهی چه سوزناک درنی
دمیده ای
این ناله وُفغان در
شهر وُ کوچه ها
دردی ست زِ نایِ
من،کانرا گزیده ای
چشمانِ زار من بر
بالِ خاطره
دنبالِ یادِ توست
هرچندپریده ای
کومهربانی ات در
ابتدایِ راه
از پُل گذشته ای، بی
ما رسیده ای
کوابرنوبهار،گرید به
وایِ من
این قلب جان
پریش،آسان دریده ای
هرقطره اشک
شب،درشبنمی به صبح
های هایی درسکوت،
براشک دیده ای
گویم تورا چه بود،در
طردِعشقمان
مَرعشقِ دیگری، ارزان
خریده ای
ناصر- اسفندماه/94
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر