۱۳۹۴ اسفند ۲۲, شنبه

لقمه ی نان

لقمه ای نان
دوش شنیدم که دلم آروغ مستانه کُنَد
نه کلامی به ادب از خود ِمن ناله کُنَد
هان چیستت به بدن جز دوسه من گوشت یخی
این چه ساز ست به دلت چنگ زده چنگاله کند
جای هر مرغ وُمسما که به نیشش بزنیم
قاروقورست به دلت هرشب وُروزناله کند
ای که چو لَک لَک وُغازست دوپایِ قلمی ات
کم کمک فکری بکن بلکه سَرَت هاله کند
ما ندیدیم زِ توجزگشنگیه مزمن وُحاد
لااقل دل هوس از پشکل ِبزغاله کند
وقت عیدآمدوُباز هم که به فکری عبثی
لامروت به خود آی،عمرِکه جزغاله کند
دائما دم که زَنی جیب نه ریالی ست درآن
با ریال کارِتو چیست وقتی دلار باله کند
این همه پول کلان رفته زِجیبِ من وُتو
چاره یِ دردِکه است،مختلس درچاله کند
پول نفت رفته زِدست گوکه برش گردانند
کیست درمرگِ کسی رقص دودستماله کند
بازکه از حرف شکم سویِ سیاست رفتی
لقمه ای نان برسان عیش دوچندساله کند
ما که در این شبِ عیدمُفلس وُدرمانده تریم
مَربه خواب معده یِ خالی پُراز نَواله کند
1-دو دستماله=رقصی محلی
2-نواله =لقمه ی خمیری ،نوعی غذای شترکه از خمیر آرد گندم درست می شود
ناصر-اسفندماه/94

هیچ نظری موجود نیست: