۱۳۹۴ اسفند ۲۳, یکشنبه

عیدونه

عیدونه
سیل جمعیت توی پیاده روها،رفت و آمد را کندکرده است آنقدر آدم ریخته تو خیابون و پیاده رو که جای سوزن نخ کردن نمونده،چه برسه سوزن بیاندازی،حرکت در هر جهاتی به کندی و به سختی است،سانت سانت حرکت می کنیم،پاهایم را کرخت و آهسته روی سنگفرش پیاده رو می کشم ،دو سه قدم پیش روی و ایستادن و باز دو قدم و.....،اگه مواظب نباشم تصادف حتمی ست، هرلحظه برمی گردم تا همسرم را در این غلغله گم نکنم از بس گردنم را پیچانده ام ،به درد افتاده است،چیزی به عید نمانده است و دستفروش ها دوطرف پیاده رو بساط پهن کرده اند و راهی باریک برای عبور ومرور مانده است،صدای بعضی از دستفروش ها که کالایشان را تبلیغ می کنند آنقدر ناهنجارست که گوش را می خراشد،جالب آنکه همه مالشون را حراج کرده اند....بعضی از عابرین بدون ملاحظه واعلامی ،به طور ناگهانی تغییرجهت می دهندویا می ایستند تا بساطی را نیگاه کنند،گریزی از تصادم نیست،به علت شلوغی بسیاری این برخوردها را ندید می گیرند،جوونا توی مردم می لولند،بر می گردم ببینم همسرم کجاست که با عاقله خانمی تصادف می کنم.    آهو.......ی مگه کوری؟جلوتو نیگاه کن ،چیزی نمونده سوارم بشی، ببخشید خانم عمدی درکارنبود پیاده رو....چی چی رو عمدی درکار نبود؟این چه طرز راه رفتنه؟خجالت از موی سفیدش نمی کشه ،تازه می گه عمدی درکار نبود،بفرما عمدی در کار باشه، حیا هم خوب چیزیه،...سنی ازتون گذشته،شما که این رفتار را دارین وای به حال جوونا، ......خانم باور کنید عمدی نبود،بعدش شما یهویی ایستادید،اگه نمی ایستادید و جهتتونو عوض نمی کردین ،این برخورد پیش نمی اومد،.......واقعا که ....یه چیزی هم بدهکار شدیم ،دوره آخرِزمون شده..پی.......جوان خوش سیمایی دست خانم معترض را کشید ،مادر کوتاه بیا،ایشون که گفتند عمدی در کار نبوده،بیا بریم خیلی دیرمون شده.....غیر ممکنه ،تا معذرت خواهی نکنه،محال ممکنه،بگذرم،خانم محترم اولا مقصر خودتونید که بی هوا این ور اونور می رین،دوما مگه چی شده که اینقدر سخت می گیرید و کلی بارمون کردی؟(صدای مردمِ پشت سرمون در اومده بود ،آقا راه بیفت،....بابا برین تو خونتون دعوا کنید ،راه رو باز کن بزار رد شیم،آی.....)(چقدر مردم عصبانی اند)....تووسطای بحث و جدل خانمم رسیده بود،...خانم جون،مقصر شوهر منه و ازتون عذرخواهی می کنه،شما ببخشید.....برو خداراشکرکن که خانمی به این نازنینی داری وگرنه...... وگرنه چی؟؟؟؟ لگد محکم خانمم به ساق پام ،منو از ادامه سخنم باز داشت....حاج خانم چند تا ناسزا زیر لبش گفت و عقب آقا پسرش راه افتاد،و معرکه علی الحساب خاتمه یافت.
خانمم پرسید چی شده بود ،گفتم برگشتم ببینم کجایی یه دفعه رفتم رو کول این خانم و بقیه ماجرا....همسرم خنده ای کرد و گفت حواست باشه دیگه رو کول کسی نپری ؟گفتم که عمدی نبود ....باشه من که می شناسمت ...بی خیال....
باید بیشتر حواسم رو جمع می کردم،حوصله بحث و جدل اصلا نداشتم،ناسلامتی بعد سالی با همسرم اومدیم خرید،نمی خواستم این روزش زهر بشه،چهاردانگ حواسم به چهارطرفم بودکه به کسی نخورم،بعضی ها با عجله راه را باز می کردند که رد بشن،چندین مرتبه خودم و خانمم رو هُل دادن ،یه مرتبه نزدیک بود با شیرجه برم تو بساط یه دستفروش که خدابیامرزه ،یکی بغلم کرد وگرنه تمام ظروف شیشه ایش را درب و داغون کرده بودم،از اینکه این همه آدم ریخته بودن بیرون واسه خرید ،انگشت به دهن مونده بودم،
دولت کریمه محبت فرمودند و عیدی وپاداش آخر سالم را ریخته بود،688 هزار تومن،چقدر مدبرانه حساب شده،بابا دوهزار تومن روش می ذاشتی بشه 690، این دیگه یعنی چی؟ می خواستید بگید خیلی حسابگریدو موی را از ماست می کشید، چرا این مو کشیدنا واسه ماهاست؟...ولش کن ،حوصله نق زدن ندارم،دوازده هزار تومن از حقوق ناقابلم را رو عیدونه گذاشتم تا سر راست بشه،نفری صد تومن به چهار تا بچه ها دادم که هرچی دلشون می خواد بخرن ،صد تا واسه خودم و دویستا واسه عیال،اینجوری پاداش آخر سال را تقسیم کرده بودیم،مگه چند دفعه عید می شه که از این خاصه خرجی ها نکنیم.
دست رو هرچی می ذاشتم از مبلغی که به خودم اختصاص داده بودم بیشتر می شد،یه جفت کفش متوسط کمتر از صد وپنجاه تومن نبود ،آشغالیاش رو 70 ،80 تومن دور می زد، تازه فهمیدم که مدت هاست از قیمت البسه و بازار بی اطلاعم و جز دونستن قیمت گوشت و مرغ وخوراک روزانه،قیمت دیگه ای نداشتم ،تازه دوزاری ام افتاد که مدت هاست برای خانواده چیزی نخریده ام،(احساس می کردم قدم از اونیکه بود کوچکتر شده،یهویی آب رفتم..........)
پیراهنی زنانه توی ویترین مغازه نظرم را جلب کرد،یواشی و بدون آنکه خانمم متوجه بشه،داخل مغازه شدم (دلم را به دریا زدم ،امروز بایس واسه همسرم کاری بکنم ،از سهم خودم و قسمتی از حقوق ماهیانه مایه می زارم راه دوری نمی ره). آقا.....ببخشید ،قیمت اون پیراهن چنده؟اون نه ،اون یکی، اونیکه منجوق داره؟...نه اون یکی،..آها همون.....قابل نداره،...خودتون قابلید، به پیچم واستون،؟ نه داداش ،اگه می شه قیمتش رو بفرمایید، قابل نداره، یک و ششصد، منظورتون یک میلیون وششصدهزارتومنه،بله،قابل شما رو نداره، .....توی سرم یهو تیرکشید،(اگه کل حقوق و عیدونه را هم می دادم باز کم داشتم،) ممنون جناب،برمی گردم،آقا .....به قیمته،تو این دم عیدی کلی روش تخفیف خورده، چند وقت پیش یک و نهصد می فروختیم، ممنون...... برمی گردم.
از در زدم بیرون،بنده خدا همسرم از اینکه منوگم کرده بود،کلافه شده بود،پریشان و مضطرب،اطرافشو نیگاه می کرد، کجایی مرد؟؟؟.. دلم هزار راه رفت، نترس خانمم، می ترسی گم بشم یا بدزدنم؟ کی تو رو می دزده نون خور اضافی می خواد  ... ( خنده ی ریزی بابت این شوخی اش بر لبش نشست)، شانه به شانه هم راه افتادیم،چندین بار تنه ی محکمی نصیب من و همسرم شد،
همسرم مت و متی کرد و گفت" آقا جون....جانم....راستش من امسال هم نیاز به چیزی ندارم، همین کفش و لباسام خیلی هم خوبن،داشتم فکر می کردم ،پول عیدی مو بزارم رو پول دخترا،بلکه بشه چیزمناسبی براشون خرید،......(از این که نتونستم حداقلی برای رضای همسرم باشم از خودم عقم گرفته بود،عرق شرم تن ام را خیس کرده بود ،همسرم هم مثه من متوجه شده بود که با این چندر غاز هیچکاری نمی شه کرد، من هم با پیشنهادش مخالفتی نکردم). ،راستش منم تو همین فکر بودم ،سهم من رو هم بزار روش، لااقل اگه قرار باشه چیزی بخرن ، یه چیز پدر مادر دار باشه، لبخندی کمرنگ بر لبان همسرم نشست،خوب حالا که قرار نیست چیزی بخریم ،برگردیم خونه....اما تو مردی ، خوب نیست با این کفشات بری بیرون، تو برای خودت کفش بخر، بد جوری تو پات زار می زنن، نه ، خوبن،کمی تعمیر لازم شدن که می دم تعمیر شیکی ازشون بشه و با یک واکس سیربخورن،یک سالی باز منو راه می برن.
یکی از پشت هُلم داد،برگشتم مرد میان سال گفت"آقا ببخشید به خدا عمدی نبود..... چی چی رو عمدی نبود،جلوتو نیگا کن مگه کوری،چیزی نمونده سوارم بشی،... آقا به خدا یکی از عقب منو هُل داد منم به شما خوردم......دست بردم و یقه شو چسبیدم،خجالت هم خوب چیزیه، زدی نصف پهلومو بردی میگی چیزی نشده؟ ...خانمم ،دستامو از یقه مرد بیچاره که مات و مبهوت از رفتارم ،یکه خورده بود جدا کرد،.....مرد چته؟یهو چی شد؟ تو که این اخلاق را نداشتی.....آقا ببخشید ،شوهرم خسته س،....چی رو خسته ام ......به خدا با سر می رم تو این ویترین،تو چرا اینقدربه جای من معذرت خواهی می کنی؟........چشم های همسرم چنان با ملامت و کنجکاوی به من می نگریست که اگه زمین دهن باز می کردم حتما شیرجه می زدم توش،.....سرم را پایین انداختم........بی آنکه کلامی بگویم ،.
آهسته و آرام و با احتیاط تمام از اینکه تصادم نکنیم به طرف خونه برگشتیم، عیدونه امسالمون شد دو جفت کفش واسه دخترا و دو تا تی شرت واسه پسرا.............
امسال هم از آجیل و شیرینی و میوه.....................................................چه عرض کنم.

 ناصر- اسفند ماه/94

هیچ نظری موجود نیست: