آه
روزگار در پی تو شاد و رها آمد ورفت
عمر بگذشت و جوانی و وفا آمد و رفت
یاد آنروز سر چشمه نشستیم من و تو
پای در آب،نشاط در پی ما آمد و رفت
بدن ناز تو را طاقت سرما که نبود
تن تو در بغلم،نرم چو کاه آمد و رفت
دور آن چشمه وباغ ،بلبل و مرغان به نوا
نغمه خواندند و طرب در دل ما آمد و رفت
چشم زیبا و رخ ماه و لب چون شکرت
دلربایی که به شب با رخ ماه آمد و رفت
ما جوان بودیم و آن عشق میان من و تو
چون شهابی که به ناگه به سما آمد و رفت
توهمان عشق منی کز هوس دیدن تو
همچو آهو به چمن بهر صفا آمد و رفت
سال ها یاد تو ماندست به افکار و خیال
عشق تو در دل من ماند و چو آه آمد و رفت
ناصر – اردیبهشت - 92
تن تو در بغلم،نرم چو کاه آمد و رفت
دور آن چشمه وباغ ،بلبل و مرغان به نوا
نغمه خواندند و طرب در دل ما آمد و رفت
چشم زیبا و رخ ماه و لب چون شکرت
دلربایی که به شب با رخ ماه آمد و رفت
ما جوان بودیم و آن عشق میان من و تو
چون شهابی که به ناگه به سما آمد و رفت
توهمان عشق منی کز هوس دیدن تو
همچو آهو به چمن بهر صفا آمد و رفت
سال ها یاد تو ماندست به افکار و خیال
عشق تو در دل من ماند و چو آه آمد و رفت
ناصر – اردیبهشت - 92
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر