تو سرا پای وجودت همه ناز
من تمنای وجودم همه با دست نیاز
تو گلی،یاسمنی، با من وقلبم همباز
تو شریکی به محبت و من از روی نیاز
تو بسان فلقی، سرخ به هنگام فراز
تو که خورشید منی،من به فدایت سرباز
تو همه عمر منی گر که کنم هر دم آز
من حسودم به تو ای عشق،تو هستی دلباز
بلبل از شوق جمالت چه باعشوه و ناز
سر به هم داده اند جمع هزاران آواز
ای که گسترده به سجاده ی عشق بوی نماز
تو همه شوق و امیدی با ترانه با ساز
تو به آن گوشه ی چشم،چو ناوکی تیر انداز
تو به قلبم زده ای تیر مژگان به فراز
تو به پایم زده ای قفل و به قلبم، هم باز
من که پابست توام ،ای که دو چشمت طناز
تو همان واژه ی عشقی ،و به قلبم همراز
بس عجب، از گل رویت ندیدم جز راز
تو به من مرحمتی،گر شوی با من همساز
من به شوق اوج بگیرم و به سویت پرواز
این همه جهد من اینست به سر حد نیاز
که به وصل تو رسم گر بشوی تو شهباز
جز تو من هیچ نخواهم نه ندارم که نیاز
بل که محتاج توام ای همه بودم ای ناز
ناصر – اردیبهشت - 92
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر