۱۳۹۲ خرداد ۶, دوشنبه

عفو کن




رفتی و با رفتنت دلها همه اخگر گرفت

جای خالیت پر نگردید سایه ات گستر گرفت

هر کجا را بنگرم نقش تو را بینم بر آن

قلب عاشق کی تواند عاشقی از سر گرفت

لحظه های با تو بودن خاطراتی ماندنی ست

دل به یادت تشنه وجامی که از ساغر گرفت

مست و مخمور نگاه پر زمعنای توام

هر نگاهی را که دیدم یاد تو نودر گرفت

کی توانم یاد وجایت را کنم از دل برون

سایه ات بر لحظه های بودنم بیشتر گرفت

شب تو رابینم به خواب ،روز با تو می گردد تمام

ای تمام هستی ام بر گرد که جان اخگر گرفت

بی مروت این چه رسمی ست در مرام عاشقی

سوختم در هجر تو، جسمم که خاکستر گرفت

تا که جانی در بدن دارم بدان با یاد تو

مرده می گردم و هر بار زندگی از سر گرفت

هیچ کس جز عشق تو در قلب من راهی نداشت

راه این خانه هم آنجایی ست که عشقم پر گرفت

کن تو پرواز و دوباره بر دلم سکنی گزین

عفو کن چون مهر تو ،بر کرده ام جوهر گرفت

ناصر –خرداد-92





هیچ نظری موجود نیست: