۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

گذشتم




دو چشم سبز وگیرایت عزیزم

هر آندم دیدم و از خود گذشتم

چنان برق نگاهت بر دلم زد

چو تیری بر غزال بی جان گشتم

به موهای طلاییت تاج زرین

چو گندم زار دشت از آن گذشتم

ز شوق پیکر چون قرص ماهت

درون پیله نیز چون شعله گشتم

شمیم بوی خوش و عنبرینت

به هر سویم کشید من هم گذشتم

تبسم بر لبان لعل فامت

به قلبم چون نشست من شعله گشتم

بسوختم در غم بی مهری تو

چو پروانه به راه شمع گذشتم

دل آرامی دل آرام دل من

به یاد عشق تو دیوانه گشتم

تو را با آن رقیب در خانه دیدم

ز غم سوختم به عشقم دیده بستم

الهی خیر نبیند دشمن تو

برای خاطرت از خود گذشتم

تو در قلبم همیشه ماندگاری

جوانی رفت و بد بود سر گذشتم

بدان با آنکه از عشقم گذشتی

قسم برعشق ،به یادت زنده گشتم

ناصر- اردیبهشت-92









هیچ نظری موجود نیست: