۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

پیمان




به قصد دوستی در زیر کاغذ

سر انگشتی نشاندیم و نشستیم

ندا آمد ز آنسوتر ، رفیقان

که با خون بایدت پیمان ببستیم

ز رنگ خون ،رنگم زرد می شد

عجب کاری به خود دادم دو دستی

بگفتم جان من پیمان دوستی

درون قلب هر کس بود و هستیم

وگرنه تیغ ودشنه ، خون و خونگیر

قدیمی بود و از عهدش گذشتیم

بگفتا ، جان من این دوستی تو

نمایان کی کند باطن چه هستی

هر آنکس خون نداد در راه دوستی

به روز واقعه ، پیمان شکستی

ناصر- اردیبهشت-92



هیچ نظری موجود نیست: