فردايي دگر
شب وُ تاريكي و ُ من در هوس ات
دل به انديشه ي فردايي خوش
آرزويي كه سال ها بر دل
ماندگارست ونيامد
بر دست
پير گشتم و نشد راه
هموار
دست هايم كوتاه
نه ستاره در دست و نه حبه اي از خوشه ي تاك
بر دل پُر
هوسم
همه چبز ير دل من
مي ماند
همه چيز ، همه كس
شايد اما باز ، يكبار دگر
چشم در چشم تو
و........
چشم به فردايي دگر
ناصر –فروردين /93
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر