۱۳۹۴ خرداد ۲۹, جمعه

کجایی

کجایی
هر چه می گردم که پیدایت کنم
خاطری گشتی، هویدایت کنم
آن چنان رفتی که شایدهیچ زمان
این سرغمدیده بر پایت کنم
چشم های انتظارم سال هاست
روز وُشب ها دیده در راهت کنم
بوی عطر گیسوانت عادتی ست
یادی از شب های زیبایت کنم
چشم هایت در دلم شوری فکند
عالمی را مست و شیدایت کنم
اشک ها با خاطراتت همدم ست
در خیالم گریه در خوابت کنم
جای جایِ خانه در یادِ تواند
هر زمان در لحظه ها جایت کنم
خانه اما بی توبس افسرده است
پس کجا هستی که پیدایت کنم
من درون خانه ای افسرده ام
خشت خشتِ خانه ،ویرانت کنم
گر تو را دیدم بدان بی واهمه
این سر شوریده قربانت کنم
عشق را دربند وُ زندانت کنم
شاید از رفتن پشیمانت کنم
سرگذارم اشک ریزم پای تو
اشک ها را قطره بارانت کنم
سینه ام از هجر توتفتدیده است
گو کجایی تا که میهمانت کنم
دیدگانم بی تو اما سوت وُکور
رخ نما سر در گریبانت کنم
تا لبانم را گزارم بر لبت
بوسه ای هرلحظه برجانت کنم
ای امیدآخرینم رو گشا
بر دو دیده گوهرافشانت کنم
تا به کی اینگونه خفتن زیر خاک
خاک را من سبزه پوشانت کنم
سبزه ای گشتی که بعد رفتنت
سایه ات را سهم یارانت کنم
انتظار خواهم کشید تا بینمت
انتظاری سر به دامانت کنم
حیف اما انتظار بیهوده است
نیست را شاید مگرآنت کنم
هر چه می گردم نمی یابم چرا
خاطری بودی که نسیان ات کنم
من از این تنهایی و غربت دلا
سوخته ام تا ترک دنیایت کنم

   ناصر- خردادماه/94

هیچ نظری موجود نیست: