يارانه
اين وضع كه بيني ، زِ اِمساكِ من وُ توست
ورنه هدف اين است كه حق با دگران است
مزدي كه بگيريم زِ لطف وُ كرمِ اوست
عمري كه تلف شد ،فدايِ سرِ آن است
بحران وُ گراني و اين وضعِ اسف بار
تقصير من وُ توست كه نان قيمت جان است
آن وامِ فزرتي كه با منت وُ خواهش
از بانك چوگرفتي،كه عمر بر تو خزان است
يخچالِ دو دربي كه بيشتر زِ دو وام است
با وام كه نشد بيع، به قرضي كه نهان است
سال هاست كه اقساط بدادي تو به موقع
در صورتِ تاخير،بدان جاي تو در گوشه ي آن است
آن پولِ زيادي كه "بابك" زِ كَفَ اش داد
با اذنِ كه بوده كه او عِندِ خران است
او گر بِبُرَد دسته ي هر كس كه نشان است
چاقو نَبُرَد دسته ي زنجان كه امان است
اي واي كه اين خوان،عجب بي در وُ بان است
هر كس كه بخواهد ، بَزَد آنچه گران است
بيچاره من وُ تو ،كه ازاين سفره ي يغما
بي بهره ترينيم، بر آنچه كه عيان است
خالي شده صندوق،كه در جيبِ فلان است
يارانه نگيريم ، كه حق با دگران است
ناصر- فروردين- 93
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر