۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

داستان کوتاه---(درد دندان)

دندان درد
دکتر دندانپزشک تا چشمش به من افتاد با خنده گفت "ها حاج آقا حالتون چطوره؟ بازم اومدی دندون بکشی؟(توی این ماه سومین بار بود که برای دندونام به ایشون مراجعه می کردم .نمی دونم چرا وقتی دچار بدبیاری می شم عین اپیدمی به همه ی زندگیم سرک می کشه ،مثلا همین دندونام ،پشت سر هم دارن پوسیده می شن و می خوان از شرم خلاص شَن) ......ازشدت درد چشام خوب نمی دید،ازبسکه دیشب دردکشیده و قدم زده ام تا صبح بشه ،دیگه نایی برام نمونده، با سر وبه علامت تصدیق به دکتر پاسخ می دم، راهنماییم می کنه که رو صندلی دندانپزشکی دراز بکشم،میگه کدوم دندونت درد می کنه ،راستش اونقدر درد کشیدم که انگاری همه ی دندونامن ،با انگشت روی دندونی از آسیای کوچک دست می زارم ، ونشونش می دم،با آینه ای که تو دستشه ،ضربه ای به دندونم می زنه،صدایِ برخورد فلز با استخوان دندون،توی مغزم می پیچه،کمی با آینه بالا وپایینشو ورانداز می کنه و می ره پشت میزش و تو دفترچه بیمه ،دستور گرفتن عکس می ده،بلند می شم دنبال عکس دندون راه می افتم ،ساعتی وقتم تلف می شه،اما درد تمومی نداره....از بس روی دندونم با دندونای بالایی فشار دادم فکر می کنم دوسه میلی فرو رفته باشه.
دکتر نگاهی به عکس می کنه و میگه حاج آقا "اینکه مشکلی نداره ،یعنی مشکلش طوری نیست که بخوای بکشی، با عصب کشی وپرکردن قسمت کرم خورده ،حالا حالاها می تونی ازش استفاده کنی.ببخشید دکتر چقدر هزینه داره، ای آقا قابل نداره ،مهمون باشید " ....ممنونم دکتر ....چیز زیادی نیست حدود صدوهشتادهزار تومن هزینه شه ،...نه دکتر جان گرونه .،بیمه خدمات درمانی و حتی بیمه تکمیلی هم کمکی برای هزینه دندان نمی کنه .لطفا بکشش،.
حیفه حاج آقا به خدا حیفه  (راستش اصلا مکه نرفتم اما از بس تکه کلوم مخاطبام شده که دیگه به این لقب حساسیتی ندارم) ،اون دوسه تا دندون قبلی را هم که کشیدید هیچی شون نبود،به اصرار خودتون کشیدم ،باور کنید یه دندون گندیده از یه دست دندون مصنوعی بهتره، نکنه قصد کردین دندوناتو یکی یکی بکشی و جاش دندون مصنوعی بزاری؟...حوصله جدل با دکتر رانداشتم ،من فکرهزینه ام و اون تصور می کنه من قدر دندونام را نمی دونم،...با بی حوصلگی می گم دکتر ببخشید هزینه کشیدن این دندون چقدره(قیمت کشیدن دندونا متفاوته)...نگاهی ازسرِتعجب بهم می کنه،انگار داره یه موجود عجیب الخلقه را تماشا می کنه، اونم با سرسنگینی می گه حدودچهل هزار تومن،بلند می شم که از مطب بزنم بیرون،صدا می کنه ،فلانی چی شد؟
ازخجالت و درد مثل لبو قرمزشده ام ،مستاصل ودرمانده خودمو احساس می کنم ،می گم دکترجان هزینه اش بالاست و وسعم نمی رسه،می رم ببینم چکار می تونم بکنم ، (از سر مزاح می گم دکتر جان اگه آمپول بی حسی بزنید و خودم بکشمش چقدر می شه؟)
آقای .......ازشما بعیده ،اولا دندونتون آبسه کرده و چندروزی باید کپسول بخورید تا ورمش بخوابه، بعدش نکنه به سرتون بزنه که خودتون دندونتون را بکشید ،شما آدم تحصیلکرده و فرهنگی هستید این کارِ...،واقعاکه.....تعدادی ازبیماران که توی اتاق انتظار نشسته اند ، گفتگوی من و دکتر را می شنیدندن ،سرشونو نزدیک گوش همدیگه برده و یواشکی وریز می خندیدند، تو این هیری ویری ،منشی دکتر" اِ ...وا...
نمی تونستم حرف آقای دکتر را بی پاسخ بزارم ،تا حالا هرچی رد وبدل شده بود شخصی بود اما ادامه اش از حریم شغلی ام عبور می کرد ....سعی کردم پشت گوش بندازم اما چهره ی حق به جانب حضار و نگاه تمسخرآمیزشان ،وادارم کرد،برگردم.
روبروی دکتر نشستم،جناب دکتر.....می دونی چرا ازمن هم بعید نیست؟ چون بعد سی وپنج سال خدمت صادقانه،حال که با ده ها بیماری جسمی و روحی،بازنشسته شده ام، حقوقی که دریافت می کنم ،پس از کسرکسورات،فقط جوابگوی اجاره خانه و پرداخت قبض های آب وبرق  و گاز و تلفنه،....لابد می فرمایید پس با بادهوا زندگی می کنید/ نه خیر"در سن پنجاه و هفت سالگی و برای ادامه معاش، پادوی دفتر آژانس مسکنی شده ام که مدیرش از بچه ی دوم من ،سه سال کوچکتر است،(دکتر بلند می شه و بیماری را ویزیت می کنه، نمی خواید بقیه شو بشنوید؟ خواهش می کنم گوشم با شماست،) داشتم می گفتم "تو این دفتر املاک برای ِنگه داشت مقام و منزلت معلم، هر روز تی و جارو می کشم، چای دم می کنم ،روی میزها را دستمال می کشم ،برای مشتری ها چای می برم ،زودتر از همه میام و دیرتر از همه می رم و تمام قولنامه های این مدیر بی سواد را نوشته و وارد کامپیوتر می کنم و... جالبه بدونید هرموقع برای مشتری ها چای می برم و پذیرایی می کنم همین جناب مدیر با آن دید لمپنی و احمقانه رو به مشتری ها منو معرفی می کنه،فلانی از بزرگان فرهنگی این شهره......دنیای عجیبی ست جناب دکتر،اون مدیر لمپن ِبی سواد ،با چند سالی کلاه کلاه از مردم بی نوا به پول و پله ای رسیده که می تواند همچون منِ،تحصیلکرده ای را که بیش از شانزده سال درس خوانده ام و سی پنج سال درس داده ام را تو این سن، شاگرد پادوی مغازه اش کند،ومن مجبوربه تحمل آدابش ،....اما از شما انتظار ندارم .جناب دکتر....چگونه تصور می کنید که فرق دندان سالم و مصنوعی را نمی دانم ،لازم است بدونید که تمامی طول دوران تدریسم،درمورد بیولوژی و آناتومی بدن انسان و سایرزیست زیان بوده است ،بسیاری از شاگردانم امروزه در پست قضاوت،وکالت،مهندسی و دکتری .....شاغلند (دکتر مرتب تو حرفام می پرید،می خواست یه جوری سرو ته قضیه را ببنده تا به کار و کاسبیش بپردازه......حاج آقا به خدا منظوری نداشتم ،شما و همه ی معلم ها برای ما قابل احترامید،معلمین حق بزرگی به گردن ما......)
اگه ما حق به گردن جامعه داشتیم ،اینگونه ناروا با ما برخورد نمی شد،اگه حق به گردن جامعه داشتیم ،اینگونه ما را محتاج نمی کردند که در دوران کهولت  و بازنشستگی،اسباب خنده ی حضار بشویم ،اگر....
بلند شدم و از مطب زدم بیرون ،دکتر تا تو محوطه دنبالم اومد،جناب .... وایسین ،به خدا بدون اخذ فرانشیز دندونتون را درست می کنم ،باور کنید قصدی در کار نبوده ، شما سخت گرفتید،گفتم دکتر جان ،اگه به شغلم اشاره نمی کردید ابدا این حرف ها پیش نمی اومد ،اگه جواب نمی دادم همین بیماراتون داستان ما را تا مدت ها سوژه می کردند، اینا را گفتم که درموقع تمسخر ما،حداقل به اجحافی که در حق ما شده و می شه کمی فکر کنند ....در ضمن دکتر من هیچوقت هیچ کاری را بدون پرداخت مزد انجام نداده ام، شاید چونه زده ام و زیاد ،اما مجانی از کسی کمک نگرفته ام ......
تو راه با خودم و رفتارم درگیر بودم اما عزمم جدی بود که دندان کرم خورده را باید کشید به هر طریقی که بشود..........باورتون نمی شه ....درد دندونم افتاده بود.

                                                        ناصر-اردیبهشت/95

هیچ نظری موجود نیست: