رنج سوز باد
آنجا که باد سر می کشد به زیر چادر نماز
و ساق های قشنگت عریان می شود در نگاه دزدکی عابران راه
وز شرم گلگون گونه هایت بر گشته به خاکستری به ما ت
آنجا که می پیجد و تاب می خورد طره ی بلند گیسوانت در مسیر باد
دستی به گیسو ودستی به دامنت ، دندان گزیده ای به چادر اجباری حجاب
در پیچ کوچه ی خاطره های گذشته مان
سینه به سینه رخ در نگاه یاد
چشمان مهوشت غرق گشته به زیر آب
من در تا ملم که این اشک حسرت است ،
یا رنج سوز با د .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر