۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

شاید شبی دگر

 
باز هم سپیده زد
شب در سکوت شکست
نجوای بلبلان در زیر تارمی
بوی نم زمین ، با بوی نای خاک
پر کرده سینه ام
انگار که قلب من ، چنگی دو باره زد
راستی که هر شبم
دیری ست دیر گذر
در سایه های شب ، اوهام پر خطر
رقصان و پر شتاب ، سنگین چو تپ تپو ،با قامتی دراز
تا صبح صادقش
بر این دل ضعیف
مشتی گداخته زد
این راز هر شب است ، شاید شبی دگر
یلدای آخر است

هیچ نظری موجود نیست: