جرم عشق
رنگ رخساره عزیزم به نگاهت سرخ است
گوییا ساعت پیش جام شرابی خورده ست
رنگ رخسار تو نیز قرمزو گلگون شده است
گوییا شربت خمری که سال ها مانده است
سر کشیدی و نگفتی که خدای اکبر
منع فرموده و پاداش عذاب فرمو ده ست
لیلی مجنون وفرهاد و هزاران عاشق
سال ها منتظر حکم به برزخ مانده است
موی زیبا و رخ ماه و لبان غنچه
مرمر سینه وابروی کمان وچهره ی پر فتنه
آفریده ست خدا و به من بنده نگفت
دیدن آن گنه و دیدن دزدی جرم است
گرچه در عاقبت سوخته شوم در جهنم
پس چرا لب نگشوده که عشق هم جرم است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر