هوس
چه کنم که این دل من هوس کباب کرده
حیرتم که قاروقورش به که التماس کرده
چه کنم که این دل من هوس شراب کرده
عجبا به دوست و دشمن به چه اعتراض کرده
چه کنم که این عجوزه هوس پیاز کرده
این گدای خیره سربین دست به کی دراز کرده
بوی قورمه و فسنجان توی معده ناز کرده
چه کنم که بوی دنبه همه جا پرواز کرده
چه کنم که این دل من هوس انار کرده
اما آن خصم جگر خوار رو سوی منار کرده
چه کنم که این دل من هوس فراش کرده
اما اون دشمن غدار خاک درون آش کرده
درس عبرتی به من داد که دگر هوس نکرده
پای لنگ و دست خود را به کسی دراز کرده
شکم گرسنه و خالی به چه چیز خیال کرده
کارد رود به آن دلی که پای خویش دراز کرده
زین میان دیگی نجوشد بهر معده ی فقیران
توی خواب مگر ببینند سفره ای که غاز کرده
چه کنم که این دل من هوس کباب کرد
گر غلط کرده که کرده ،تو بدان بخواب کرده
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر