۱۳۹۱ اسفند ۲۰, یکشنبه

خیال




دروغ نگوعزیز من مر تو به خواب رفته ای

من که درون خانه ام با چه حساب رفته ای

رفتن تو برای من به سان یک فسانه بود

به لحظه لحظه ماندنت امیدی عاشقانه بود

در آن سوی پنجره هوا به رنگ غم شده ست

درون خانه باز دلم چنان گرفته تنگ شده ست

خیال من به یاد تو فراز خانه می رود

ولی عزیز من بدان که با زمانه می رود

ببین برای خاطرم هوای خانه کرده ای

یا که دلت به یاد اوست مرا بهانه کرده ای

غم درون دیده ات حکایت از نهان کند

چنان به قلب من زند که رعد آسمان کند

اگر برای عشق تو زبانزد عوام شوم

گر تو به من نظر کنی دلشده ای تمام شوم

برای توست که ناخوشم درد دل تو را کشم

نگاه اگر به من کنی غم تو را به جان کشم

درون دیده ام نگر که خیره در چشای توست

برای خاطرم بمان که جان من فدای توست

بدان که او توهم ا ست و یادی از ملال تو

فسرده گشته ای بدان ،منم اسیر حال تو

هوای خانه تیره است مباد که فکر بد کنی

به روشنی نظر تو کن ،سپیده را خبر کنی

افق دوباره سر زده ست به خانه ی خزان من

به عشق توست که دلخوشم امید مهربان من

دروغ نیست عزیز من گر تو به خواب بوده ای

منم درون قلب تو ، پی سراب بوده ای

نشانه های شب روند ،غم از فراز خانه ها

همیشه عاشق توام ،قسم به عاشقانه ها

ناصر – اسفند - 91

هیچ نظری موجود نیست: