عید نوروز چه نزدیک و دلم در شرر است
سوسن و یاسمن و غنچه ی گل همسفر است
باز هم سال جدید یورتمه ز راه می آید
جیب خالی، سفره خالی ، به سرا می آید
بلبل از شوق گل و سبزه ز نو مست شده
عاشق و دلشده ی بلبل سرمست شده
باز نوروز رسید کهنه برانیم این عید
نو کنیم جسم و روان،خانه تکانیم این عید
پسرم باز چو سال های دگر چشم به ره است
دخترم چشم به هم چشمی دوستان دمق است
سهم پاداش من امسال چوعمری که گذشت
عقده هاست در دل من عاری ازاین سهم پلشت
ماهی تنگ بلور در تک و تای شیشه
شمع به پروانه حذر می کند از اندیشه
که مبادا پر و بالت بسوزند با من
ای که جانم به غمت سوخته نگردی چون من
گربه از شوق غذای دگران خنده زند
به من و آش شب عید به عمد طعنه زند
پر شده ظرف غذایش همه جور ماهی و گوشت
قورمه ی سبزی ما خالی ز گوشت های درشت
باد می رقصد و با عشوه و ناز می خواند
باز هم عید شده بلبل به نیاز می خواند
همه جا نو شده از خانه تکانی شب عید
اما بی مایه شده جیب تو خالی شب عید
سین ها چیده قشنگ،مونس هر ساله ی من
سبزه اش سبز و خودش هم گل آلاله ی من
باز از شرم و خجالت به دو چشمت ای گل
دزدکی خیره شدم بر شرفت ای شه گل
چشم از شرم نگاه سوی دگر دوخته ام
من خجالت زده ام از خجلی سو خته ام
باز هم آن دو گل دامن مهر،آن دو جگر
غصه خوردند و نگفتند که چیزی به پدر
روزگار می رود و قصه ی هر ساله ی ماست
اما نوروز هنر قوم هزار ساله ی ماست
ای دوست از آشیان برون شو ، پیروز
سفره گسترده بهار به پهنه ی دشت نوروز
جشن گیریم و برقصیم و بسی خوش باشیم
دشمنان رنجه شوند گر همه سر خوش باشیم
نوروزتان پیروز-
ناصر -چند روز به سال نو 92
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر