زمستان رفت و فصلی نو به پا شد
زمین آبستن هر نوع گیاه
شد
زمین آبستن و از عشق عیان شد
هر آن کس این شنید بس شادمان شد
دو باره مادر سرما به خواب رفت
که نوروز آمد او بی خانمان شد
از این شادی خبر
بر آسمان رفت
که از ذوقش گریست
ابر و نهان شد
به زیر ابر، خورشید
سر در آورد
به نورش روشنی در
این جهان شد
به آن تخمی که در
خاک ها نهان بود
فلک زود دست به
کار این جهان شد
به زیر خاک، بارور از زمان گشت
که سبزه سر زد و رُستن از آن شد
فلک چشم در نگاه
سبزه می کرد
که از خورشید و
خاک و آب، جان، شد
ناصر- اسفند - 91
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر