گوش شنوا
وای عجب صبری به من داده خدا
ورنه بایست لِه شوم در زیر پا
زیر بار محنتم با رنج و آه
نیز گرفتارِ غم و با درد گشتم مبتلا
زندگی هیچوقت برایم نیست به راه
خسته گشتم از تفاوت و دورنگی ای خدا
سال ها جان کنده ام اما نمی دانم چرا
روز به روز بیچاره تر گردیده ام در این سرا
هیچ نگردد در به روی پاشنه اش از بهر ما
این چه لطفی ست مرحمت فرموده ای بر بنده ها
بار الها این برای بنده ات زیبنده نیست
از تضاد هایی که اعمال کرده ای بر بنده ها
گر چه گویند هر چه بینی مصلحت از بهر ماست
پس چرا این مصلحت بر عکس نمی گردد خدا
من زبانم الکن است اما در این دار فنا
جز گرفتاری و درد نامی ندیدم آشنا
لا اقل یک بار شده فریاد مظلومان شنو
گر که گوشی باز باشد بهر فریاد های ما
باورت باشد که ما این مردمان بینوا
در همه حالی بخوانیم بهر تو حمد وثنا
ما بخوانیم بهر تو هر روز و شب حی و فلاح (حی علی الفلاح)
گرچه با پول می خرند نیز جنتت را اغنیا
ناصر-تیر 92
وای عجب صبری به من داده خدا
ورنه بایست لِه شوم در زیر پا
زیر بار محنتم با رنج و آه
نیز گرفتارِ غم و با درد گشتم مبتلا
زندگی هیچوقت برایم نیست به راه
خسته گشتم از تفاوت و دورنگی ای خدا
سال ها جان کنده ام اما نمی دانم چرا
روز به روز بیچاره تر گردیده ام در این سرا
هیچ نگردد در به روی پاشنه اش از بهر ما
این چه لطفی ست مرحمت فرموده ای بر بنده ها
بار الها این برای بنده ات زیبنده نیست
از تضاد هایی که اعمال کرده ای بر بنده ها
گر چه گویند هر چه بینی مصلحت از بهر ماست
پس چرا این مصلحت بر عکس نمی گردد خدا
من زبانم الکن است اما در این دار فنا
جز گرفتاری و درد نامی ندیدم آشنا
لا اقل یک بار شده فریاد مظلومان شنو
گر که گوشی باز باشد بهر فریاد های ما
باورت باشد که ما این مردمان بینوا
در همه حالی بخوانیم بهر تو حمد وثنا
ما بخوانیم بهر تو هر روز و شب حی و فلاح (حی علی الفلاح)
گرچه با پول می خرند نیز جنتت را اغنیا
ناصر-تیر 92
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر