فاصله
این آسمانِ گرفته ، لبریز حادثه است
این آسمان،عجیب ، غمگینِ فاجعه است
در ابر تیره و تار اشکی نمانده به چشم
خشکیده چشمه ی اشکش از بس که واقعه است
حتی کبوتران زِ بام ها گذر نخواهند کرد
ترس از کمین گربه نیست،هر جا که سانحه است
در گیر و دار زمینی، از عشق گلایه نکن
دردا که روزگار غریب،خالی زِ عاطفه است
در کار خود بماندیم آنجا که رابطه است
آن خواسته های به حق،گویند که باطله است
آن مردگانِ خیا بان زیبا ترین بشرند
از زندگی بگذشتند ، چون نفع جامعه است
اماچِسان گذر می کند ، این روزگار سیاه
آنجا که مرگِ ستاره در یاد و خاطره است
ای آسمان تو ببار ، شاید که تازه شود
آن رنگِ خون شقایق ، با آنکه فاصله است
ناصر- مرداد 92

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر