دفتر خاطرات
عزيزم دفترِ عشقت چه زيباست
تمامِ خاطراتت عشق وُ رؤياست
به برگ برگِ كتابِ خاطراتت
دلي شوريده وُ عاشق هويداست
به رنگِ عشق، نقشِ بي نظيري
به قلبِ عاشقش زخمِ خطيري
دلي را خون چكان،با رَدِ تيري
خدايا،
عاشقان از هم نگيري
كنارِ قلبِ مجروح، شاخه اي گُل
نشسته در كنارش ،مرغ وُ بلبل
به شمعي كز دلِ معشوق بسوزد
پرِ پروانه آخر ، بر فروزد
سراسر خاطراتت بوي ياس است
اميدي روشن از فردايِ باز است
رهايي در كلامت موج دارد
چو آهنگي زِ شوق بر اوج دارد
مروري كرده ام بر خاطراتت
گهي حيرا نم وُ گه با تو راحت
زِ تنها بودنت ، تنها نشستم
زِ عشقت نامروت ، دل شكستِم
از اين دردِ جگر سوزت بسوزم
زِ هجران تا ابد ،تنها بسوزم
تمام خاطراتت ،عشق و راز است
كلامِ دل ربايت مهر وُ ناز است
ولي آنچه كه پيداست بي وفايي ست
ز معشوقي كه دايم در جدايي ست
تو چون ماهي، كه اطرافت ستاره ست
و او ابري كه دايم در فرار ست
سر انجام كتابت درد وُ رنج است
فقط اين خاطراتت، دّر وُ گنج است
تمام عاشقان آخر بسوزند
اگر حتي پَر وُ بالش بدوزند
ناصر – نوروز 93 - اليگودرز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر