۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

عاشق پروانه

عاشق پروانه
راز چشمانِ تو را دیدم وُ دیوانه شدم
من به چشمانِ تو غرق گشتم وُ ویرانه شدم
موسم فصلِ زمستان شد وُ سرما برسید
با نگاه بر تو زِ خود مست وُ به میخانه شدم
دوش ماندم به سر راه که شاید گذری
لیک سپیده به زد وُسنگ ِدرِ خانه شدم
چون نگاهم به رهت ماند،به آنی یخ زد
لاجرم یخ زدم وُ راهیِ سردخانه شدم
بویِ عطرِ تنِ تو باد به مشامم برساند
آن دمی راکه مسیح گونه فرستادی وُ مستانه شدم
گر به عشق تو هزار بار دهم جان وُدگر زنده شوم
باک از آن نیست مرا ، بر تو اگر سایه شدم
طلعت حسن جمالت شرری ست بر دل ها
شمع چو گشتم به نگاه، عاشق پروانه شدم
تو همان شاپرکی با پَرِ خوش رنگ وُ نگار
من که باشم که چو شمع ،قاتلِ پروانه شدم

       ناصر- بهمن ماه /93

هیچ نظری موجود نیست: