مه پیکر
قد وُ بالای کشیده ، رویِ زیبا چون ملاک
با نگاهِ دلکش اش قلبم نماید تیک وُ تاک
سینه های مرمرین خود را نمایاند به چشم
دیده های مردمان،بر سینه یِ بازش چه باک
هم چو کبکی می خرامد در میانِ رهگذار
جعد زیبایش نشانده طره پوشی همچو تاک
راه خود کج کرده ام در راهِ آن سیمین عذار
بوی عطرش کرده است هر عابری را سینه چاک
آن تنِ مه پیکرش، آتش بر این دل ها زنَد
جمله مدهوشند چو بینند او چو قو است یا سماک
آه اگر رویش به من گردد نمایم سینه چاک
از نگاهِ لعبت اش دانم رَوَم ،آنی به خاک
آن همه ناز وُ کرشمه این همه ناز وُ ادا
کرده مدهوش رهگذر ها را و من آشوبناک
نرگسِ مخمور چنان، من را فرستد در مُغاک
لحظه ای گر سوی من آید ،شوم دیوانه پاک
ای که ماه با دیدنت ، چهره بگیرد ،شرمناک
گر که یک آن بوسمت،آن دم بگردم من هلاک
این همه زیبایی وُ حُسن را که دادست بهر تو
پس چرا من را بدادست قامتی چون سنگِ لاک
آنچه حوری در بهشت است ،پیش تو کم آورند
یک دمی از آن من شو ، تا کنم جنت تراک
ناصر- بهمن ماه / 93
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر