۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه

آمد و رفت




یاران مددی بهار ز راه آمد و رفت

این فصل دل انگیز و صفا آمد ورفت

بر خیز و ببین که باز بهار آمد و لیک

این تازه عروس، خفته به خواب آمد و رفت

فصلی که نشاط و خرمی در پی اوست

بی شادی و شعف، غمین و زارآمد و رفت

هر یک ز بهار آرزویی داشتیم

ناکرده قبول به کار و زار آمد ورفت

آن سبزی و شوربر تن بی جان زمین

سبز ناشده نیز به شوره زار آمد ورفت

عشاق همه شان گره زدند سبزه ی عشق

اما گره باز به کارشان آمد و رفت

افسوس که این فصل چو سال های پسین

با بازیگر دهر وُ کیش و مات آمد و رفت

گویند بهار فصل دگرسازی هاست

بی رویش سبز و بی هوا آمد ورفت

افسوس زمان رفته را باکه خوریم

دستی به عصا چه بی صدا آمد و رفت ناصر-خرداد92







هیچ نظری موجود نیست: