۱۳۹۲ تیر ۴, سه‌شنبه

دلم تنگه




دلم تنگه برایت عشق، در این دوران طولانی

که تنها خاطرت مانده از آغاز پریشانی

چو پژواک صدای رعد به صحرا های بی حاصل

و یا رد سم اسبی که در خاک گشته زندانی

غروب خلوت ماه را که آرام بر فراز کوه

به خاطر آر که در مهتاب شود آیینه نورانی

به روز هایی که سر کردم و شب با خاطرات تو

نرفتی از خیال جانا، به دوران پشیمانی

مگر این را نمی دانی،گرت با دیگری ما نی

که عشق در تار و پود تن، چو سایه گشته پنهانی

نگاهت روبروی من ، به چشم هایم شود خیره

چرا این وهم زیبا را ز چشمم تو نمی رانی

دگر بس کن که این دل را از این بیشتر نرنجانی

شدم آواره و مجنون در این دوران ویرانی

دلم تنگه عزیز دل، برای خاطرم باز آی

که این قلب پر از اندوه، ندارد جز تو درمانی

ناصر – تیر ماه 92

هیچ نظری موجود نیست: