۱۳۹۲ خرداد ۱۱, شنبه

اسیر




دوست دارم امشبی را مست مست

سوی دلدارم روم هر جا که هست

باده ام را پر کنم با خود برم

وقت هشیار ی،شوم باز مست مست

دوست دارم از خودم بی خود شوم

تا نترسم آنچه پیش آید به دست

دوست دارم امشبی بی دلهره

آنچه را خواهم بگیرم بی شکست

می گذارم سر به روی سینه اش

با نفس هایش روم بر اوج هم آیم به پست

تا که مهتاب نور افشاند به بام

من ببافم موی زیبایش به دست

یادم آمد بوی عطر تره هاش

مست گرداند مرا ،بی باده مست

امشب اما مست موی و باده ام

بار الها گو چه پیش آید به دست

وقت آن گردیده شوری افکنم

تا کی،در حزن نگاهت پای بست

تا کی،از هجر تو باشم غصه دار

تا کی، از کِبر و غرورت ،خود پرست

بی تو اما مست می و باده ام

ای امان از روز گاری که گسست

امشبی شاید که کارستان کنم

بالعجب قصدی که در جانم نشست

لیک،دانستم که این کار من است

هر شبی در خواب اما مست مست

من اسیرت گشته تا جانی که هست

عاشقت هستم از اول از الست

ناصر- خرداد-92





هیچ نظری موجود نیست: