۱۳۹۳ آبان ۲۳, جمعه

خانه ی قدیمی

خانه ی قدیمی
بر پشت بام خانه ی قدیمی مان
دیگر پرنده ای دانه نمی چیند
دیگر بر بام خانه سبزه نمی روید
و بوی کاه گِلِ قدیمی ، اززیر آسفالت بام ،دزدکی سرک می کشد.
آن سنگ گرد غلتان..
سالهاست بی حرکت در گوشه ای آرمیده است
پشت بام خانه ی قدیمی مان اصلا قد نکشیده است
و بربام های قد کشیده ی همسایه ها ، راهی نیست
حتی نور خورشید ،دیگر بر پشت باممان نمی تابد
و یاد جوانی ام ،پشت حصار طبقات گم گشته است
اینجا رویا هایم پشت دیوار ها ی بلند گیر کرده اند
اینجا ، خاطری با گاه گِلِ بام قدیمی مدفون گشته است
و.... پدر سال های زیادی ست پای به خانه نمی گذارد
          ناصر- آبان/93 الیگودرز

هیچ نظری موجود نیست: