واژه های خیال
در واژه های خیال ،پیدا کنی مرا
من مانده ام از این ، بی من شدن تو را
آنجا که انتظار ، تنها و بی پناه
در واژه های درد، پُر گشته آشنا
تنها تویی که من، دارم در این جهان
هر چند که عکسمان، باشد به جای ما
لبخند چشم تو، غژ میدهد دلم
آنجا که دل رود دنبال ماجرا
در زیر زمین غم، شب لانه کرده است
وقتی که عشق را ، در خانه کرده است
شاید شود رها، این عشقِ بی گناه
وقتی که حس کنی ، رَدی زِ نورِ ماه ، بر
روی پوست ما
در واژه ها ببین ، نام من وُ تو را
رفتی دلم شکست ، چون تیکه شیشه ها
در سایه های عشق، چون * زندگی کنم
خورشید که مدتی ست، گم کرده خانه را
برگرد که قلب من، نیز گشته کم صدا
هر دم به یاد تو، گوید وفا وفا
در گیر روزنی ،کآید به سوی ما
آن رسم عاشقی برمرگ عشق ما
این عکس یاد ِتوست، در ذهن وُ یاد من
آیا که عکس ِمن ، خواند همین نوا
این را بدان گُلم ، با آنکه رفته ای
تنها صدای مرگ ، ما را کند جدا
·
چون=
چگونه
ناصر – آبان /93
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر