خاک
گِل وُلای چنان دو
دستی پاهایم را چسبیده اند
که گویا من..
خاک شان را گِل کرده ام
رهایم سازید
که خود نیز، گِل
تپیده ای بیش نیستم
و نوبت به خاک
افتادنم
مدت هاست فرا رسیده
است
دیر نیست که اشک
آسمان
خاکِ مرا گِل سازد
ناصر-آذر/93
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر