۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه

عشق قدیمی

عشق قدیمی


دیری ست دلم در گروِ عشق تو ماند ست

شیرین تر از نام تو بر کام و دهانم ننشاندست

هر وقت که کنم یاد تو این دل به تکاپوست

گویی که دلِ کوچک من در پیِ آهوست

جز تو به مرامم کس دیگر نشود دوست

انگار طلسم گشته ام از نام تو ای دوست

هر جا نظر افتد، نشان تو در آنجاست

هم چشم و دلت هم حواست به دلِ ماست

عاشق شده ام دیری و عشقت به سرِ ماست

بر وِرد زبان دگران ، حرفِ دلِ ماست

هیچکس به جهان جز تو به قلبم نشود راست

این عاشق بیچاره فقط عشق تو را خاست

در پای تو ماندم ،بگو عمر به چه معناست

گشتم زِ جوانی و میانم نشود راست

این گرد سپیدی که بر موی من و ماست

این تجربه ی عشق قدیمی ست که بر جاست

آزرده نگشتم زِ تو چون عشق فریباست

نومید نباشم که روزی دلت این جاست

ای ماه دل آرا برون شو که چه زیباست

این شوق وصال حاصلِ یک عمر جَدَلِ ماست - ناصر---مرداد 92







هیچ نظری موجود نیست: