۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه

عشق اول

عشق اول


با یاد تو دوران جوانی که به سر کرد

در هجر تو هر لحظه غم از سینه گذر کرد

دانی که به یادت چه شب ها که گریستم

اشکی که چو سیل آمد و از دیده گذر کرد

شب تا به سحر قصه ی عشاق بخواندیم

روز ها من و تو بازیِ عشاقِ دگر کرد

بر شانه گذاشتی سر و تو زمزمه کردی

در گوش من از عشقی که با شمس و قمر کرد

گفتی که بجز من به کسی دل نسپاری

افسوس که رفتار تو با من که حذر کرد

رفتی و به یادت چه شب ها که سحر کرد

در یاد تو این خانه مرا زیر و زِبَر کرد

در خواب فقط یاد تو در دیده نظر کرد

بر ابرِ خیالت،چه وقت ها که سفر کرد

ماه در نظر آمد چو جمالِ تو به در کرد

چون جلوه ای از روشنیِ صبح ِسحر کرد

چشمان سیاهت به هر کس که نظر کرد

بر قلب پریشم چقدر خون به جگر کرد

سال هاست که ندیدم رخِ چون قمرت را

عکسی ز تو دیدم به قلبم چه اثر کرد

تو عشقِ ازل هستی و جز تو ندهم دل

از من تو گذشتی ، و این عشق که ضرر کرد

امروز شنیدم که جدا گشته ای از او

ای وای که با عشقِ من اینگونه خطر کرد

تو بر من مسکین ،چرا دل نسپاری ؟

با آنکه جوانی به سر و عمرکه هَدَر کرد

من عاشقم و عشق تو با من که ثمر کرد

شیرین شود ایام، چو شهدی که شکر کرد

ناصر – مرداد 92

هیچ نظری موجود نیست: