۱۳۹۲ مرداد ۱۸, جمعه

معنای عشق

معنای عشق


دستانِ سپید تو بر برگِ شقایق ها

مجنون بِشَوَد بی تاب،آن عاشق بی همتا

بر برگِ گُل نرگس ، لب بر لب سوسن ها

چون عشق طرب انگیزد،بر قلبِ تک و تنها

وِرد لبِ ماها شد ، دلداده و دل گیرها

تا وقت خروس خوان گفت، حرف تا سر شبگیرها

چشمانِ سیاهِ تو ، همچون بَرِه آهو ها

دل های اسیر گشته ، در بیشه و نخجیر گاه

عشق را تو چه می بینی؟با این همه عاشق ها

هم قصه ی مجنون را ،هم وامق وهم عذرا

عشق عادتِ بد مستی ست یا مستِ به عادت ها

من هیچ ندانم جز، این دردِ دِلِ تنها

از خسرو و شیرین پرس، یا عشقِ دلِ لیلا

فرهاد چه خواهد کرد،با تیشه به کرمانشاه

باز هم ندانم من ، عشق را چه کنم معنا

تا نامِ تو بِشنیدَم ، قلبم بِکَنَد از جا

ناصر- مرداد 92





هیچ نظری موجود نیست: